
جا_ مانده ام......
جا_ مانده ام……
هر چه كردم تا ببندم ساك خود اما نشد
هي دويدم تا بگيرم رضايت عاقبت نشد
خواستم با دوستان از مهران گردم رهسپار
با رفيقان تا حرم هم جاده و هم پا نشد
در تكاپو بودم آقا بگيرم پاسپورت
پاسپورتم را گرفتم ليك بي رضايت نشد
مادرم اسپند و آب و آيينه آورده بود
زير قرآن رد كند وقت سفر، ما را نشد
از همه درخواست كردم تا حلالم كنند
تا كه باشم كربلا من نائب آنها نشد
اربعين قول داده بودم با رفيقان عازميم
هم سفر، موكب به موكب، سينه زن، حالا نشد
باز داغ كربلا بر سينه ام امسال ماند
نامه اذن دخولم اربعين امضا نشد.
نسخه قابل چاپ | ورود نوشته شده توسط فاطمه الزهرا ایلام در 1398/07/21 ساعت 09:37:00 ق.ظ . دنبال کردن نظرات این نوشته از طریق RSS 2.0. |
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید