
#خدا_کجا_نیست؟
#خدا_کجا_نیست؟
# یکی از حکیمان بزرگ به دیدن یکی از دوستان خود رفت.
آن شخص پسر کوچکی داشت که با وجود کوچکی سن ،
خیلی هوشیار بود.
حکیم به آن طفل فرمود : اگر به من بگویی خدا کجاست
یک دانه پرتقال به تو خواهم داد.
پسر با کمال ادب و احترام جواب داد:
من به شما دو دانه پرتقال میدهم اگر به من بگویید خدا
کجا نیست.
حکیم از این پاسخ و حاضرجوابی متعجب شد و او را مورد
لطف خود قرار داد.
دانستنی های تاریخی، ص ۳۹۸
نسخه قابل چاپ | ورود نوشته شده توسط فاطمه الزهرا ایلام در 1398/09/24 ساعت 11:52:00 ق.ظ . دنبال کردن نظرات این نوشته از طریق RSS 2.0. |
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید