
در بازی زندگی...
در بازی زندگی…
یاد میگیری :
اعتماد به حرف های قشنگ بدون پشتوانه ، مثل آویختن
به طنابی پوسیدست.
یاد میگیری
نزدیکترین ها به تو گاهی میتوانند دورترین ها باشند.
یاد میگیری
آنقدر از خودت برای روز مبادا پس انداز داشته باشی ، تا
بتوانی یک روزی تمام خودت رو بغل کنی و بروی و در جایی
که شنیده و فهمیده نشوی نمانی.
یاد میگیری
دیوار خوب است
سایه درخت مطلوب است
اما هیچ تکیه گاهی ابدی نیست….
نسخه قابل چاپ | ورود نوشته شده توسط فاطمه الزهرا ایلام در 1398/09/16 ساعت 09:12:00 ق.ظ . دنبال کردن نظرات این نوشته از طریق RSS 2.0. |
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید